
خلاصه ی فیلم :
فیلم "یونایتد 93" ساخته و نوشته پل گرینگرس وقایع روز 11 سپتامبر سال 2001 از ابتدای شروع روز کاری تا سقوط آخرین هواپیمای ربوده شده (یونایتد 93) را به تصویر می کشد. روزی که برای تمام مردم دنیا واقعه ای بزرگ بود و نگاه دولت ها را تغییر داد.قبل از انتشار این فیلم بسیاری از منتقدین ساخت فیلم از واقعه 11 سپتامبر را محکوم کردند و عده ای آن را سوء استفاده مالی خواندند. اما حقیقت این است که این فیلم نه تنها برای پول نبود بلکه در تصویر کشیدن دو چیز بسیار موفق بود. اول نمایش شجاعت مسافرین و خدمه این پرواز ، پروازی که بدلیل شهامت سرنشین های آن به مقصد نرسید و شاید اشتباهات عدیده هواپیما ربایان نیز مزید بر علت بود. دوم نمایش برخورد هر انسانی با چنین شرایطی و اینکه هیچکس و هیچ سیستمی برای چنین شرایطی در آمریکا آمادگی نداشت. برای مثال مرکز پدافند هوایی آمریکا با تمام تجهیزات پیشرفته کنترل هواپیما و دستگاه های مانیتورینگ ماهواره ای ، باید از طریق "سی ان ان" از واقعه مطلع میشد. از 4 پروازی که در روز یازدهم سپتامبر دزدیده شد ، این پرواز بیشترین تلفن ها را با زمین داشت و علت مهم آن ، پرواز کردن در ارتفاع پایین در دقایق آخر پرواز بود که مسافرین با تلفن همراه خود با دوستان تماس گرفتند هر چند با تلفن هواپیما نیز تماس های متعددی گرفته می شد. این برای بازسازی رخداد های مهم داخل پرواز برای ساخت یک فیلم بسیار مناسب بود ، اگر چه کارگردان مجبور به استفاده از تخیل و ابداء در بسیاری از صحنه و مکالمات درون پرواز شد. بازیگران فیلم اکثرا افراد غیر حرفه ای هستند ، در واقع از بین خود مسئولین که در آن روز با واقعه سر و کار داشتند در این فیلم شرکت کرده اند. شغل اصلی خدمه پرواز هم همان خدمه پرواز بود و اصلا بازیگر نبودند. اما در بین مسافرین بازیگر های حرفه ای ولی نه مشهور مشاهده می شود. اکثر مکالمه های پرواز ساخته تخیل نویسنده است و قطعا تایید شده است که انتخاب مناسب و دقیقی در اکثر موارد داشته است و واقعا بیننده را به داخل پرواز می برد و با یک حقیقت محض روبرو می کند. "یونایتد 93" بر خلاف فیلم هالیوودی پر از صحنه های باور نکردنی نیست و تمام تلاش سازندگان نزدیک شدن به حقیقت است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 22:10 موضوع |
لینک ثابت
اندر رابطهي اقتصاد نفتي با اقتصاد موتي
مديرعامل سازمان بهشت زهرا: از سال 82 تا كنون قيمت قبر هيچ افزايشي نداشته و اين رقم تا زمان اعلام ميزان تورم سالانه و قيمت بنزين تا فروردين ماه سال 86، ثابت ميماند./ ايسنا
فرزندانم! دلبندانم! بازماندگانم!
اكنون كه به مصداق كل نفس ذائقة الموت، دراز به دراز رو به قبلهي محمدي خوابيده و عنقريب است كه به عرش باريتعالي تيكآف نمايم، وصيتنامه اقتصادي- نفتي - خانوادگي خود را پيش از اعلام نرخ تورم و قيمت بنزين در دو نسخه تنظيم و آن را به اطلاع خويشاوندان و آشنايان ميرسانم.
عزيزانم! همان گونه كه ميدانيد زندگاني مادي و معنوي بايد بر اساس شاخص نرخ تورم و اعلام نرخ بنزين تنظيم شود. اين تورم در زندگاني اين جهاني و آنجهاني خيلي خيلي بيش از حد مهم است و اين بار از ظاهرِ پابه ماه دولت پيداست كه بايد هفت قلويي باشد. رابطهي قيمت بنزين با قيمت قبر هم كه اخيراً علما و زعماي قوم به آن رسيدهاند بر نوع مرگ همهي ما تاثير دارد و نبايد از آن غفلت نمود. شما را وصيت ميكنم به رعايت اين چيزها. اين چيزها چيز نيست كه همين طور چيزكي از آن بگذريد. قبر مهم است، فشار قبر مهم است، فشار تورم مهم است و اگر مهم نبود رابطهي آن كشف نميشد و به اطلاع نميرسيد.
فلذا با توجه به اين كشف فلسفي-اقتصادي-گورستاني از اين به بعد به جاي جملهي سخيف و بيادبانهي: «اي بر قبر پدرت» بگوييد: اي تو پمپ بنزين بابات. كه هر دو يك معني را از لحاظ كاركرد و كاربرد ميدهند و اين را نه من كه دانشمندان اقتصادشناس و قبرشناس فعلي به آن رسيدهاند. يا فيالمثل به جاي «گور به گور شده» ميتوانيد از «پمپ به پمپت كنن الهي» استفاده كنيد.
فرزندانم! به طور كلي در قضيهي مرگ و زندگي، افراد در ايران به دو دسته تقسيم ميشوند: 1- چپاننده 2- چپيده. اهميت اعلام نرخ تورم و نرخ بنزين هم كه از كاسب و بقال تا كفنفروش و قبركن و تلقينخوان منتظر آنند اين است كه افراد بدانند در كدام دسته جاي ميگيرند و آيا ميتوانند بقيه را بچپانند يا بايد چپانده شوند.
من كه خودم الان در شرف موتم، اما به شما فرزندانم وصيت ميكنم پيشنهادهاي زير را كه در لحظات سكر مرگ به ذهنم رسيده به اطلاع مسؤولان برسانيد، باشد كه به وصيت اين پيرتان عمل كرده باشيد:
- پيشنهاد ميشود جهت رابطهي هر چه بيشتر اقتصاد نفتي با اقتصاد موتي، يك پالايشگاه نزديك بهشت زهرا ساخته شده تا مسؤولان عزيز بهشت زهرا از آخرين قيمت بنزين اطلاع وافي و كافي داشته باشند و قيمت قبر را بر اساس بنزين توليدي يا وارداتي تعيين كنند. بهتر خواهد بود معاونتي در وزارت نفت تاسيس شود به نام «معاونت طرحهاي امور كفن و دفن وزارت نفت» كه كار مسؤولان بهشت زهرا را راحتتر نمايد.
- ايضاً شاخص بورس قيمت بنزين با قيمت قبر در بازار بورس تراز و يكپارچه شده و هر لحظه به اطلاع برسد تا مردم تكليفشان مشخص شود كه قبل از گران شدن بنزين بميرند يا بعد از آن.
- دولت مهرورز امكانات رفاهي لازم براي خودكشي افراد كمدرآمدي كه نميتوانند دخل و خرجشان را با ميزان تورم متوازن كنند، فراهم نموده و سازمان بهشت زهرا به اتفاق وزارت مسكن پروژه «انبوهسازي قبر» و اجاره به شرط تمليك را راهاندازي كند كه در اختيار اقشار آسيبپذير قرار گيرد.
- رشته جديد دانشگاهي با عنوان «اكونومي گورستاني» يا اقتصاد غسالي تاسيس شده تا در آن كارشناساني تربيت شده كه رابطهي نرخ تورم و نرخ بنزين با قيمت كفن و دفن و غسل ميت و قيمت قبر را بر اساس متدهاي علمي به دست آورند.
- تابلوهايي در معابر عمومي و بهشت زهرا نصب شده و ميزان فشار قبر با ميزان فشار تورم بر اساس دِبي و آتمسفر به اطلاع عموم برسد.
- بديهي است ميزان فشار قبر بر اساس نرخ تورم از فرمول زير به دست ميآيد:
ميزان فشار قبر= ميزان تورم ضربدر نرخ روز بنزين منهاي ميزان درآمد سرانه ميّت
يعني هر كس درآمدش بيشتر بوده قبر جادارتر و كمفشارتري خواهد داشت و اين ميزان نيز به نسبت نرخ تورم و نرخ روز بنزين پرفشارتر خواهد شد. بديهي است ميزان درآمد سرانه افراد علاوه بر دنيا بر آخرت او نيز تاثير خواهد داشت و در اين فرمول چيزي مانند معدل كل ديپلم براي كنكور خواهد بود. يعني فرض هر كس در زندگياش از دست تورم و گراني در عذاب بوده بايد در قبر هم همين تقاص را پس بدهد. البته با اين نرخ تورم اگر بتواند گوري بخرد وگرنه بايد به زندگي فلاكتبار خود بر اساس شاخص نرخ تورم در دنيا ادامه دهد.
فلذا به دليل نداشتن آه در بساط، وصيت ميكنم چون هزينههاي كفن و دفن و قبر روز به روز بالاتر ميرود قبل از اعلام نرخ جديد بنزين اگر ديديد زندهام با بيل به ملاجم بزنيد و هر چه سريعتر من را به بهشت زهرا برسانيد و اگر هم دست و پا زدم توجه نكرده و زنده به گورم كنيد كه پيش از پشيماني و «يا ليتني کنت ترابا» گفتن به مراحل بحراني افزايش قيمت بنزين نرسم. به تمام بازماندگانم نيز وصيت ميكنم كه در زندگي تلاش كنند بر اساس نرخ تورم بميرند.اینم چهارصدمین پستاینوبلاگ
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 21:51 موضوع سیاست اینترنتی |
لینک ثابت
يا: چگونه با جسارت همه چيزمان را موقت كنيم؟

■ Mate Card
وزارت كشور قرار است به وزارت «ارتباطات سيار» تغيير نام يابد. وزارت ارتباطات نسبت به اين اقدام اعتراض كرده و گفته ممكن است اين نام با وظايف آنها تداخل پيدا كند. اما كارشناسان وزارت كشور گفتهاند چون هدف ما توسعه ارتباطات سيار به صورت زنده است بايد اين كار انجام پذيرد.
قرار است وزارت ارتباطات سيار يا همان وزارت كشور سابق يك سري كارت اعتباري ازدواج موقت با عنوان «متعه كارت» صادر كند كه افراد بر اساس كرديت و اعتبار آن بتوانند از مزاياي ازدواج موقت استفاده كنند. همچنين اين وزارت اعلام كرده در اين راستا «مكان»هايي را به صورت كيوسك و باجه در سطح شهرها اختصاص خواهد داد.
■ خسارت!
صبح امروز مردي كه با ادعاي ازدواج موقت چند زن را لت و پار كرده بود دستگير شد. خبرنگار ما در كلانتري از اين مرد پرسيد: چرا زدي اينا رو لت و پار كردي كلي هم بهشون خسارت زدي؟ وي گفت: آخه وزير كشور خودش گفته ازدواج موقت بايد با خسارت در كشور ترويج شود. خبرنگار ما گفت: گفته با جسارت نگفته خسارت كه. مرد گفت: خسارت يا جسارت من نميدونم ما بايد به تكليف عمل كنيم. ميفهمي!؟ تكليفه، ميفهمي يا حاليت كنم!؟
■ جانور
الهي گور به گور شي ذليل مرده. نميدونم به كدوم بابات رفتي كه اينقدر پدرسگي. به باباي ساعت 9 صبحت يا باباي ساعت 12 ظهرت؟ شايد اين ذليلمردگي رو از باباي ساعت 5 عصرت ارث بردي شايدم مال اون 9 شبي بود. حالا شبشو به اون مرتيكه لندهور جواب ندادم وگهنه معلوم نبود به اون ميرفتي چه جونوري ميشدي.
■ رابطه گاو و صيغه
از يك مرد رند صيغهباز:
- ببين عزيزم، چرا بيام خودمو خر كنم. ميدوني؟ مث اينه كه تو هر بار يه ليوان شير بخواي بعد بري گاوداري بزني و عمري مشكل نگهداري و تجهيزات بكشي كه چي؟ يه ليوان شير گيرت بياد. ولي من ميرم روزانه ميخرم. تازه ثوابم داره.
- چه عرض كنم والا، اين لامصب غير از درس كشورداري، درس فلسفه و سفسطه هم خوب ميده.
- كدوم؟
- هموني كه باهاش فكر ميكني.
■ روزگار
امروز صف مرداني كه جلوي منزل وزير كشور تجمع كرده بودند به چند كيلومتر رسيد. اين تجمع در پي انتقادات برخي از وزير كشور كه گفته بودند آيا حاضر است دختران خود را به معرض صيغه بگذارد صورت گرفته و ظاهراً وزير كشور در حرفهاي خود بسيار صادق است. يك ژتونفروش قديمي كه در محل ناظر بود به خبرنگار ما گفت: اي... روزگار.
■ صيغه كن صيغه قشنگه
كياوش قَميشي خواننده نسل جوان كشورمان آلبوم جديدي به نام «صيغه كن» روانه بازار كرده كه با استقبال بسياري مواجه شده است. در بخشي از متن ترانهي اين آلبوم آمده:
صيغه كن صيغه قشنگه
صيغه سهم دل تنگه
صيغه كن صيغه غروره
مرهم اين راه دوره...
آگاهان ميگويند اسپانسر اين آلبوم احتمالاً وزارت كشور باشد.
■ توسعه پايدار
مجلس موقت امروز به وزير موقت جديد كشور راي اعتماد موقت داد. به گزارش خبرنگار موقت ما پس از راي اعتماد موقت طرح چند فوريتي موقت ديگري در مجلس موقت به شور گذاشته شد كه در آن به لزوم گسترش بيشتر ازدواجهاي موقت تاكيد شده است. نماينده موقت تهران گفت به نظرم ما بايد به توسعه پايدار چند چيز اهتمام بورزيم: ليوان يك بار مصرف، دستمال كاغذي و ازدواج موقت.
■ اسبابكشي
مجله «خانواده سبز موقت» گفتگويي خواندني با خانوادههاي موقت خوشبختي انجام داد. در اين شماره چند مرد و چند زن به طور موقت با هم خانواده هستند و هر ساعت اين خانوادهها فرق ميكنند. اين نوع خاصي از خانوادههاي يك بار مصرف است كه وزارت كشور گسترش آن را با جسارت در دستور كار خود قرار داده است. ممكن است تا شما برويد دست به آب و برگرديد خانوادهاي به طور كلي تغيير كرده باشند. يكي از اعضاي اين خانواده گفت: تنها مشكلش اينه كه ما دم به ساعت مشغول اسبابكشي از اين خونه به اون خونه هستيم.
■ تايم!
- استاد صيغهي مبالغه يعني چي؟
- صيغهاي كه در اون مبلغ معيني رو براي زمان مخصوصي ميدن.
- ولي استاد اين چه ربطي به ادبيات داره؟
- آخ، بچهها ببخشين حواسم پرت بود. امروز قبل از اومدن به دانشگاه يكي رو صيغه كردم حالا منتظرم كلاس تموم بشه زود برم تايمم نسوزه. خودتون تو متون ادبي و دستور زبان فارسي بگردين چي نوشته. من كه الان تو يه عالم ديگهم.
■ عده!
- راه حل بحران اخلاقي و مسائل جنسي جوانان امروز ايران چيه؟ چرا اكثر جوانان به جاي كار و دانش و توليد، مسائل جنسي ملكه ذهنشون شده و به جاي حل كردن اون كلي قوانين هم براي جلوگيري ميسازيم؟ چرا اولين راهي كه به ذهن مسؤولانمون ميرسه و از حل مسائل عاجز ميشن، صيغهست؟ آيا لازم نيست اول اقتصادمون رو درست كنيم كه آدما مثل آدم زندگي كنن؟ آيا فكر نميكنيد غير از تخليه جنسي چيزي به اسم عشق و محبت و عاطفه هم بايد وجود داشته باشه؟ آيا فكر نميكنين دارين يه نسل موقت و بدون پايبندي به هر اصول اخلاقي رو به وجود ميآرين؟ گيريم به صورت مُسكن و موقت اينو حل كردين بعدش تا كي اينجور ميمونه؟
- خانم خبرنگار حرفاتون قشنگه و دربستم قبول دارم، الان همينجور كه داشتين صحبت ميفرمودين به اين فكر ميكردم كه سركار خانوم تو عده نيستين؟ من خودم هستم خدمتتون اگه تشريف بيارين منزل.
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 21:46 موضوع |
لینک ثابت
اینروزها، آدمها و (حتی) سگها وبلاگ مینویسند (اینهم نمونهِ فارسی زنده اما فیلترشده از نوع عمو اسدیش)، اما خیلیها، قدمهای اول را برای بهتر کردن وبلاگشان، چه برای خوانندهها و چه برای موتورهای جستجو نمیشناسند. اینکه وبلاگها علاوه بر جنبهِ تجاری میتوانند شخصی هم باشند؛ دربارهِ ساندویچ همبرگری که برای ناهار خوردید یا...
این، مقدمهایست تا Jennifer Slegg مطلب بلندش را با عنوان 25 راه برای بهبود رتبهِ وبلاگ شروع کند و بهانهای (واهی البته) برای من که دربارهاش بنویسم. اینکه چطور میشود و آیا راههای دیگری هم هست یا خیر (که حتما هست)، خودش قصهایست. با این حال، برداشتم از متن اصلی را میآورم تا هم خودم استفاده کنم و هم، اینجا باشد برای مرور.
1- همشکل بودن همیشه تصور وحشتناکیست (البته به گمانم)، لباسهای فرم یکدست، کلاههای یک شکل، و حالا پوستههای وبلاگی یک شکل. پوستهِ پیشفرض وبلاگتان را عوض کنید یا با تغییرات لازم، اختصاصیش کنید. از یک طراح کمک بگیرید (در صورت اخذ مجوز از جیب مبارک) یا از پوستههای آماده و شخصی کردن آنها استفاده کنید. همچنین لوگوی شخصی فراموش نشود (اینها رو برای خودم هم میگم، پس سخت نگیر).
2- حتی اگر صورتی جیغ یا سبز یواش هم از رنگهای محبوبتان باشند، استفاده از آنها در سایت یک شرکت کار جالبی نیست. نوع رنگ بستگی زیادی به محتوای سایت یا وبلاگ هم دارد. علاوه بر این، هنگام آزمایش ترکیبهای مختلف رنگ برای وبلاگتان، علاقه و انتظارات خوانندگان را هم در نظر داشته باشید. به هر حال، نه آزمایشهای مختلف متخصصان، که تجربه نشان داده بیشتر برای خوانندهها مینویسیم تا خودمان. از این سایتها میتوانید برای انتخاب ترکیب رنگ مناسب و دلخواهتان کمک بگیرید: 1، 2، 3، 4، 5 و 6.
3- مطمئن شوید وبلاگتان فید (RSS، xml) دارد. آدرس فید وبلاگتان را در صفحهِ اصلی بیاورید (پیشنهاد: در 500 پیکسل ابتدایی). نه در انتهای صفحهِ اول و بعد از تیتراژ پایانی "با تشکر از شهرداری محترم دارغوزآباد سفلی و خانوادهِ محترم رجبی" پنهانش کنید و نه در صفحهِ "درباره". بگذاریدش در جایی مثل sidebar، دقیقا همانجایی که بیشتر خوانندهها دنبالش میگردند.
4- اغلب خوانندهها وقتی میخواهند مشترک فید وبلاگی شوند دنبال دکمهِ نارنجی رنگ RSS میگردند، همانطوری که دنبال لوگوی فیدخوانی مثل Bloglines میگردند. اگر اضافه کردن یک دکمه یا انتخاب یک فیدخوان سخت است به کمک سایت Feedbuttons میتوانید اکثر سرویسهای فیدخوان را با یک دکمه در اختیار خوانندگانتان بگذارید.
5- خواندن مطالبتان از طریق ایمیل را به خوانندگان وبلاگتان پیشنهاد کنید. بهترین انتخاب برای اینکار feedblitz است اما میتوانید از Feedburner و bloglet هم استفاده کنید.
6- اینکه فید وبلاگ ناقص باشد (اینجا منظور تکهای از ابتدای یادداشت است) یا کامل جای بحث دارد و یک موضوع کاملا سلیقهایست. میشود فید کامل را به همراه تبلیغات به خواننده ارائه کرد یا بدون تبلیغات اما ناقص. معمولا از روش دوم برای دعوت خواننده به مشاهد وبلاگ استفاده میشود*.
* این، دقیقا همان کاریست که بچههای خوب اولیو دارند میکنند. بروید اولیو را ببینید و استفاده کنید بلکه دست از اینکارها بردارند.
توضیح ایرانی: اما اکثر وبلاگهای ایرانی پولساز نیستند و حربههای تبلیغاتی به دردشان نمیخورد، از طرفی با این زغالنت انصافا کار درستی نیست یک خواننده را دوبار الاف/علاف وبلاگمان کنیم. بهترین کار برای وبلاگهای فارسی، ارائهِ فید کامل است.
7- اگر از خلاصه یا excerpt در فید استفاده میکنید (با موویبلتایپ میشود، بقیه را اطلاع ندارم) این خلاصه را طوری بنویسید که خواننده برای خواندن کل مطلب مشتاق شود. اینکار خیلی بهتر از تنظیم پیشفرض روی X کلمهِ ابتدای متن است.
8- سرگرمی یکی از دوستانم نوشتن متنهای طولانیست، طولانی و با فونتهایی ریزتر از حد معمول، به طوریکه اگر لحظهای چشم از صفحه بردارم، به سختی میتوانم جای قبلی را پیدا کنم. نتیجهِ اخلاقی اینکه اغلب اوقات وبلاگش را نمیخوانم، به این دلیل ساده که به سردردش نمیارزد. کوتاه بنویسید، البته نه در حد سلاموعلیک، اما اگر مطلبتان خیلی طولانیست به چند تکه تقسیمش کنید.
9- غلطهای املایی برای اکثر ما پیش میآید، اما شاید از تذکر دیگران بابت این غلطها خوشمان نیاید. چارهِ کار، نصب یکی دو تا نرمافزار و کنترل سریع قبل از انتشار مطلب است. باور کنید آنلاین نوشتن به معنای هرجور نوشتن نیست.
10- فونتهایی را برای نوشتن انتخاب کنید که راحت خوانده شوند. شاید از فونتی خاص خوشتان میآید و برای نوشتن از آن استفاده میکنید، اما توجه داشته باشید که همهِ خوانندگان فونت مورد علاقهِ شما را روی کامپیوترشان ندارند. در نتیجه، مطلب شما با فونت استانداردی مثل Times New Roman نمایش داده میشود، حتی ممکن است ظاهر وبلاگتان به هم بریزد.
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 21:45 موضوع سیاست اینترنتی |
لینک ثابت
□ سرنوشت
اينجانب نظريهي طنزآميزي براي خود دارم: «همهي راهها به طنز ختم ميشود». طنز، جرياني است كه يبسترين آدمها و خشكترين سخنرانان و عاليترين مكاتب و جديترين افكار و متينترين مباحثات را هم بالاخره روزي روزگاري به خود ميكشاند و قلقلك ميدهد. (يادمان باشد همين تئوري رقيق را تفت داده و پس از قوام آمدن و بعد دود كردن اسفند براي خودمان در اداره اكتشافات و اختراعات ثبت كنيم).
مدتهاست كه ميخواهم اين گزيده طنزهاي وبلاگي را جمع كنم اما فرصت نميشود. اميدوارم بشود. چند تايي قبلاً جمع كرده بودم كه اينجا ميبينيد. البته اين كار يك باحوصلهاي مثل خانم صدر است كه جمع كرده و بشود مكتوب كرد اينها را بعداًها (چه ادبياتي شد؟). بعضي نوشتهها واقعاً نغز و جالب هستند و يكي از كارهاي لذتبخش براي من خواندن به دقت اين مطالب از دوستان وبلاگنويس و جمع كردن جملات طنز از آنهاست. بگذريم از وبلاگهاي طنز خالص كه پروندهي خلافشان سنگينتر از اين حرفهاست، ميان وبلاگهاي «ناطنز» و شبهطنز يا فكاهه و كمتر شناخته شده يا كمطنزشناختهشده و جدي هم تكههاي نابي پيدا ميشود كه خواندن آنها خالي از لطف نيست. فعلاً چند تاييشان را دريابيد تا بعد:
■ حافظه و فراموشي موجودات كريهي هستند. هابيل و قابيلي هستند كه همديگر را به قصد كشت ميزنند ولي هيچكدام از پا در نميآيند، تا روزي كه آلزايمر بگيريم. ○ در اين مكان چلوكباب حرف اول را ميزند
■ وقتي ميگيم «فرار مغزها» به نظر داستان ساده ميرسه. آقاي مغزدار سوار هواپيما ميشه و در اينور پياده ميشه. بعد تاکسي ميگيره و ميره ناسا روي پروژه مريخنورد کار ميکنه. در عمل اين اتفاق نميافته. حداقل براي خيليها. اون خيليها، که شامل همه آدمهاي بالا ميشه، از هوششون استفاده ميکنن براي اينکه زبانشون رو بهتر کنن و جا بيافتن. براي اين استفاده ميکنن که از «سيمپسونها» سر در بيارند و انواع مشروب رو بشناسن که ضايع نشن در يک مهموني. روش غذا خوردن هم هست و روش توالت رفتن. با اين همه دلمشغولي وقتي براي کار ديگه نميمونه. اينها مستهلک ميشن. ○ كمانگير
■ در قصهها، کچل کفترباز عاشق چل گيس بود! ○ سنجاقك
■ همايش تمام شده بود و همه داشتند سالن را ترک مي کردند از يکي از شرکت کنندگان که در عالم تناولات خود بود پرسيدم: ببخشيد برداشت شما از گردهمايي حاضر چه بود؟ با بيحالي جواب داد: برداشت من فقط سه سيب بود و يک پرتقال !○ محرمانهها
■ اگه پاتو از رو دم ما ورداري ميبيني که بلديم باهاش گردو هم بشکنيم. ○ ايدههاي كوچك من
■ امسال نميدونم چرا زمستون هي سرک ميکشه ولي خجالت ميکشه بياد. بيا بذار عزيزم! ما از اکتبر خم شدهايم. ○ كجا
■ آخرين کامنتي که توي پست قبلي وبلاگم اومده از طرف يک دانش آموز مدرسه دخترانه است که اين جا رو مي خونه... من شرمندهام ولي تو رو خدا رو اين جا رو نخون دخترم، اينجا مطالب بالاي 18 سال هم نوشته ميشه. ○ شرلوك هلمز
■ امان از اون وقتا که شبه و تو حال خودتي و بابت لينکي چيزي ميري توي يه وبلاگ و ميافتي روي يه آهنگ پر سرو صدا يا جينگولي مستان و نميدوني اين صدا رو از کجا قطع کني، دو شاخه رو از کجا پيدا کني، کامپيوترتو چطوري از پنجره بيرون پرت کني، خلاصه چه خاکي به سر اين کامپيوتر کني قبل از اينکه همسايههاي قانونمندت پشت ديوار کناري يا بالايي، موهاي سرشون رو نکندن. ○ بابونه
■ بايد يک بي سيم بزنم به بالا، گزارش بدم... آدم گاهي وقتا فشنگ کم مياره... از بس نميدونه تو چند تا جبهه بايد بجنگه. ○ دندون يه آدم مرده
■ ديروز تو مجلس، سليماني ميگفت: اين طرح ميگه که اين بچهها مي توانند در سن 18 سالگي تقاضاي تابعيت ايراني کنند. بعد به پيشنهاد يکي از نمايندهها قرار شد اين 18 سال به همون يکسالگي ختم بشه و از يکسالگي ايراني بشوند. که سليماني هم با عصبانيت گفت: خوب اگر اين بچه ها تا 18 سالگي تکليف تابعيتشان معلوم نباشه که ميشوند غول برره! ○ سياه مشق
■ پروردگار محترم، بنده که شما رو هيچ وقت نميبخشم، از اون لحاظ. شما هم همينطور البته. ميگم حالا که بي حساب شديم و صفر شد، ميشه شما در همون جهت يه قدم فيلي مثبت بردارين، لطفاً. خيلي ممنون. ○ چندگانه
■ هنوز هم که هنوز است اين ملت را ميتوان با نشان دادن خوردن زمين؛ توي حوض آب افتادن و دست توي چشم کردن خنداند. ○ پژواك ترديدها
■ راننده تاکسي ازش پرسيد ميتوني از شيش تا هلو يه دونه موز انتخاب کني ؟ ○ پستوها
■ تا حالا به صداي پاي آب فکر کردي؟... ياد سهراب و کتاب فارسي دبيرستان افتادين؟... حالا تصور کنين که وقتي تو رختخواب دراز کشيدي و داري گوسفندها رو ميشمري، يا شايد هم داري کار ديگهاي ميکني - عجب ذهن منحرفي هم داري! حال کردم با طرز تفکرت!- صداي چيکهي آب تمرکزت رو بهم بزنه و نتوني بخوابي. تو اين لحظهست که دلت ميخواد هر چي از دهنت درمياد به زمين و زمان و سهراب و گوسفندها و بقيهي عوامل بگي! ○ سه نقطه
■ دبير ادبيات ما اومد تو كلاس ديديم اي دل غافل كه لباس زيرش از بالاي شلوارش زده بيرون و هروقت هم مياد به قسمتهاي بالاي تخته اشاره كنه، عمق فاجعه بيشتر نمايان ميشه. فكر ميكنيد بيشترين سوالي كه در اون كلاس پرسيده شد چي بود؟ درست حدس زديد: «آقا ببخشيد اون بالاي تخته چي نوشته؟». ○ لحظه
■ روباه چشمچرون: چه سري... چه دمي... عجب روني! ○ تراموا
■ در طرح ترميم و تعويض آسفالت خيابونا و پيادهروها، خطکشيهاي چهارراه نزديک خونه ما محو شده. قبلاً که خطکشيها وجود داشت، هميشه حق تقدم با رانندهها بود. ولي حالا بايد جونمون رو کف دستمون بگيريم و از خيابون رد بشيم .○ دخترك
■ همه چيز گران شده است. همه چيز خيلي گران شده است. همه چيز خيلي خيلي گران شده است. پدر و مادرم آدمهاي کاربلدي هستند. شير پاستوريزه يارانهدار ميخرند و با آن ماست و پنير و دوغ درست ميکنند تا خرج زندگي کمي کم شود. امروز فکري به ذهنم رسيد که وسط خيابان مرا به خنده واداشت. هزينهها زيادتر وزيادتر شده و پدر و مادر من در خانه پنير و ماست و دوغ توليد ميکنند، اما متاسفانه نمي توانند تخممرغ توليد بکنند! تخممرغ کيلويي دو هزار تومان است و زندگي با رغبت تمام به روي ما لبخند ميزند. کاش انسانها ميتوانستند خودشان تخممرغ هم توليد بکنند. ○ يادداشتهايي براي مخاطب احتمالي
■ نميدانم از اعدام صدام چند روز گذشته يا از مرگ پينوشه، ولي دلم برايشان تنگ شده است! دنياي بدون ديکتاتورها را نميتوانم تصور کنم، دنياي بدون زور را هم، پس ما از چه چيزي ناله کنيم و براي چه چيزي بجنگيم!؟ ○ ميثم يوسفي
■ اينقدر به من جيگر جيگر نكنين خواهشاً. عزيزم من پسرم. ○ منو بشناس
■ امشب ميخواستم يه چيزي بنويسم ولي نميدونستم كه چي ميخواستم بنويسم يعني ميدونستم چي بنويسم ولي نميدونستم چي رو اول بنويسم و چي رو بعداً بنويسم و چي رو اصلاً ننويسم و چه جوري بنويسم و چرا بايد بنويسم و چرا نبايد بنويسم و اصلاً بنويسم يا ننويسم و اصلاً براي كي بنويسم. خلاصه اينقدر خر تو خر شد كه يادم رفت چي ميخواستم بنويسم و چي نميخواستم بنويسم و اصلاً چرا بايد بنويسم و چرا نبايد بنويسم. حالا كه اينجور شد من هم لج ميكنم و اصلا هيچي نمينويسم تا يادم بمونه كه از اين به بعد اول ياد بگيرم چي رو بنويسم و چي رو ننويسم. شب خوش. مثل اينكه بايد برم قرصامو بخورم ! ○ بهانههاي دلتنگي
■ کاش ميشد يه جايي توو اين اينترنت ِ لعنتي تو رو پيدا ميکردم و دانلودت ميکردم. ○ بچه مخفي
■ تا حالا اين حس رو داشتين که وقتي غمگينين يا همهي منفيهاي دورو برتون رو ميبينين، حس کنين خيلي حاليتونه!؟ ○ هزار و يك روزنه
■ با توجه به احتمال سهميهبندي پهناي باند و جيرهبندي حق گرفتن شماره تلفن براي برقراري تماس با نقاط مختلف در داخل و خارج از طريق تلفن، مودم و يا هر ماسماسك ديگه، و احتمال اينكه نوبت به ما نرسه يا سهميه مون زودتر از موعد تعيين شده تموم بشه، پيشاپيش نوروز سال هشتاد و هفت رو به همه عزيزان تبريك و شادباش عرض ميكنم ○ هذيان در تهران
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 21:42 موضوع سیاست اینترنتی |
لینک ثابت
» یا پیشنهادات یک معتاد بدبخت نهچندان جیبی
1- دروغ نگویم اکثر وبلاگنویسهای خودمان، اول وبلاگ دیگران را خواندهاند و بعد، به صرافت نوشتن افتادهاند و رفته رفته، این بدبختی دامن همهمان را گرفته. پلهِ اول اعتیاد، گرفتن یک سیگار تعارفیست. همهِ معتادین زبردست اول از سیگار شروع کردهاند و پلهپله نردبان ترقی را بالا رفتهاند، و این موضوع در مورد وبگردی هم صدق میکند. اما من به جای معرفی یک وبلاگ به عنوان سیگار اول، از یک ابزار شروع میکنم.
اولین ابزار برای شروع یک اعتیاد خوب و لذتبخش، یک مرورگر امن، سریع و خوشدست است که بتوانیم به میل و سلیقهمان شخصیش کنیم. انتخاب اول، حضرت فایرفاکس است و بعدی، به گمانم اپرا، اما از Flock هم غافل نشوید. دور-و-بر IE از صفر تا n هم نپلکید که نه من نه شما. اما اگر نمیتوانید از IE دل بکنید از الحاقیهِ شبیهسازش استفاده کنید یا حداقل از شر IE رجیم پناه ببرید به دامان ماکستون یا آوانت.
2- اگر دارید شمارهِ 2 را میخوانید یحتمل سیگار اول کار خودش را کرده. حالا اعتیاد شما در فاز دیگریست و به مرور، کار به روزی یک پاکت سیگار و حتی بیشتر هم میکشد. اما نمیتوانید هر روز به همهِ وبلاگهای مورد علاقهتان سر بزنید و به ابزاری نیاز دارید تا مطلعتان کند چه کَسی سیگارش را روشن کرده و میتوانید ازش آتش بگیرید. اگر هنوز به مرحلهِ بحرانی نرسیدهاید و میتوانید با خماری آفلاین کنار بیایید Feeddemon+کرک و فارسی، Snarfer (+) و feedreader ابزارهای مناسبی هستند (همین طور NewZCrawler). اما اگر کارتان کمی بیخ پیدا کرده و آفلاین شدن نفس کشیدن را برایتان سخت میکند بروید سراغ فیدخوانهای آنلاین، مثل Bloglines و گوگل-ریدر.
» گوگل-ریدر: با اکانت جیمیل به عالم وحی حساب کاربریتان متصل شوید و فید وبلاگها را در کادر کوچک سبز رنگ سمت چپ با مشخصهِ Add Subscription وارد کنید. اما گوگل-ریدر فارسی را نمیشناسد، پس الحاقیهِ Stylish و شیوهِ نمایش فارسی را انتخاب و نصب کنید.
+ برای سختگیرها: اگر دلتان برای شکل و شمایل اصلی گوگل-ریدر تنگ میشود، از Manage Styles گزینهِ Edit را انتخاب کنید و محتویات google-reader.txt را به جای محتویات شیوهِ نمایش فارسی کپی کنید. بعد از ذخیره کردن با یک Ctrl+F5 تغییرات را ببینید (این تکه بعد از اصلاح استایل اصلی حذف میشود).
3- حالا اعتیادتان پیشرفت کرده و پا به عرصهِ کراک و شیشه و پنجره و اینها گذاشتهاید. با گوگل-ریدر، خودتان را میسازید و با دنیای شگفتانگیز معتادین آشنایید، اما بعد از مدتی وسوسه میشوید که تولیدکننده هم باشید تا کمی از خرجتان دربیاید. انتخاب یک سرویس وبلاگی خوب قدم بعدیست.
یک پیشنهاد: دنبال سرویسهای وبلاگی فارسی نباشید، به هیچ وجه و هیچ رقم. به یک دلیل ساده، اکثر ما ایرانیها، آدمها موقتی هستیم، در لحظه تصمیم میگیریم، در لحظه اجرا میکنیم و در لحظه پشیمان میشویم و کار را رها میکنیم، حتی در لحظه بدبخت میشویم.
انتخاب اول این روزها Wordpress است، با پشتیبانی خوب از زبان فارسی که مدیون بچههای خوب و فعالی مثل مانی منجمی، علی ستاری و دوستان دیگر هستیم، و با مجموعهای شگفتانگیز از امکانات. انتخاب بعدی هم Blogger است، سرویس محبوب، خوب، جادار و مطمئن و با کولهباری از تجربه که پشتوانهِ گوگل را هم دارد.
4- اوضاع چطوره؟ با درد استخوان چه میکنید؟ میسازید؟ درستش هم همین است.
حالا به مرحلهای رسیدهاید که دارید مینویسید اما آنلاین نوشتن هزینهِ زیادی دارد و از طرفی برای گذران روزی به تولید انبوه مطلب برای گرفتن خفت مشتریهای بیشتر نیاز دارید. پیشنهاد اولم WLW است، ابزار وبلاگپراکنی مایکروسافت که برخلاف بقیهِ مزخرفاتش چیر خوبیست، توضیحات بیشتر را به قلم نوید مجاهد و علیرضا مجیدی بخوانید (برای نصب WLW به نصب Microsoft .Net Framework نیاز دارید). از نرمافزار چینی Zoundry هم غافل نشوید که در آینده بیشتر ازش خواهیم خواند (بالاخره ایرانی گفتن، چینی گفتن، بنداز بندازی گفتن)، همینطور از الحاقیهِ Performancing برای فایرفاکس.
5- حالا مینویسید، اما به محفلی احتیاج دارید برای دور هم بودن و اشتراک ترفندهای اعتیاد، بالاخره هر معتادی برای خودش فوت-و-فنهایی دارد در گشتوگذار. سایتهای خوشمزه (+فارسی) و اُیاکس -نمونهِ بومیسازیشدهِ خوشمزه- و همینطور سایت بالاترین، همان محافلی هستند که بهشان احتیاج دارید.
6- قدم دیگری وجود ندارد، البته در حال حاضر. شما همین الان هم یک معتاد قهار هستید، با توانایی نابودی کامل رفقای دور-و-برتان. خود من با تکیه بر همین مهارتها، پیمان را که داشت خوش و خرم زندگی میکرد رسما به ورطهِ تباهی و فساد کشیدم. اما اگر قدم دیگری هم دارد و میدانید، بنویسید تا ما هم استفاده کنیم. بالاخره، "دم هر اُشتادی، غنیمت اَشت".
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 21:40 موضوع |
لینک ثابت
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 21:38 موضوع سیاست اینترنتی |
لینک ثابت
عرض کنم خدمت شما که چیزیست شبیه به پیکاسا، با این تفاوت که قابلیت ارسال عکس به آلبوم پیکاسا-وب را هم به من و شمای کاربر میدهد. یعنی میتوانیم با استفاده از این نرمافزار و این گزینهِ خاصاَش، عکسهای روی رایانهمان را که تگگذاری و دستهبندی کردهایم همینطوری کیلو-کیلو روی یک گیگابایت فضایی که گوگل برای عکس و فیلم در اختیارمان گذاشته بگذاریم، علاوه بر این، امکان دانلود آلبومهای روی پیکاسا-وب هم وجود دارد، با یکی دو تا کلیک، البته به شرطی که صاحبش اجازهِ دانلودش را صادر کرده باشد.
منتها یک ایراد کوچک وجود دارد، گوگل به ما ایرانیهای داخل اجازهِ دانلود این نرمافزار را نمیدهد، اگر باور ندارید حداقل امتحان کنید -سیاست یک بام و دو هوا، میتواند این هم باشد، جیمیل بده، گوگلپَک نده، وبلاگ بده، پیکاسا-وب نده-. آخرین نسخهاَش را گذاشتهام اینجا، برای دوستانی که مثل خودم با دانلود از گوگل مشکل دارند.
راستی، من با استفاده از ultrasurf و Flashget دانلودش کردم. لینک مستقیم نرمافزار را دادم به Flashget، که البته قبلش در تنظیمات پروگسی، هاست را localhost و پورت را 9666 قرار داده بودم. در این حالت اگر Ultrasurf در حال اجرا باشد، نرمافزار با حجم حدود 6 مگابایت -و به شکل یک فایل با پسوند html- دانلود میشود و فقط کافیست پسوندش را به exe تبدیل کنید. نوشتم که اگر روش بهتری بلدید بنویسید اینهمه عذاب نکشیم برای یک فایل پیزوری.
» لینک دانلود ULtraSurf8.1
» دانلود آخرین نسخهِ پیکاسا-وب
» لینک مستقیم آخرین نسخه روی خود سایت پیکاسا-وب
» خواندنی: طعم واقعی یک دانلود منیجر
پینوشت، چهارشنبه، 5 اردیبهشت 1386: نمیدانم چرا این سایت FileHippo را فراموش کرده بودم برای گشتن دنبال پیکاسا-وب، اما خب، داشتن دوستان خوبی مثل دکتر مزیدی خودمان لطفش همین است دیگر، که یادت میاندازند؛ دانلود پیکاسا-وب بدون درد و خونریزی!
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 21:36 موضوع معرفي و دانلود برنامه |
لینک ثابت
بعضى وقتها «مرگ» مىآید درِ گوش آدم که چیزى بگوید؛ کمى این پا و آن پا مىکند و بعد بى آن که چیزى بگوید، راه خودش را مىگیرد و مىرود. بعضى وقتها هم مىآید درِ گوش آدم کمى مِن و مِن مىکند و بعد هم راهش را مىگیرد و مىرود.
...
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 21:33 موضوع |
لینک ثابت
هدفها، به زندگیمان و طريقهِ صرف زمان جهت میدهند. پس ابتدا بايد تصميم بگيريم كه چه میخواهيم. برای خودمان هدفهايی را در نظر میگيريم كه معين، قابل اندازهگيری و قابل دسترس باشند. بهترين هدفهای ما، همانهايی هستند كه باعث پيشرفتمان بشوند نه اينكه ما را از حركت به جلو بازدارند. همواره به هدفمان فكر كنيم، با اينكار تمايل و اشتياق درونیمان برای دستيابی به آن بيشتر میشود.
استفن كاوی میگويد: «پيش از آنكه بالا رفتن از نردبان موفقيت را شروع كنيد، ابتدا مطمئن شويد كه نردبان را به ساختمان مناسب تكيه دادهايد».
استفن آر كاوی متولد 24 اكتبر 1932 در Salt lake City و به مانند پيتر دراكر و ديويد آلن، يكی از نظريهپردازان علم مديريت كيفيت است. از وی كتاب هفت عادت مردمان موثر به فارسی هم ترجمه شده است.
اما هدفها به طور كلی به سه دسته تقسيم میشوند:
- Rational Goals يا اهداف كوتاهمدت
- Directional Goals يا برنامهريزی دامنهای كه در واقع بيانگر اهداف بلندمدت هستند.
- Muddling Through اينگونه اهداف، در مواقعی كه در محيطی ناپايدار قرار داريم، بهترين گزينه محسوب میشوند.
Rational Goals:
در بين سهنوع اهداف بيان شده، اين دسته از بقيه روشنتر و مشخصترند. كاربرد اوليهی اين نوع از اهداف، صرفا برای كوتاهمدت است و هر هدف از اين نوع، میبايست با اصل SMART منطبق باشد.
- Specific
معين باشد.
- Measureable
قابل اندازهگيری باشد.
- Achievable
قابل دسترسی باشد.
- Result_Oriented
بر مبنای هدف تعريف شود (يعنی بالاخره اين هدف بايد نتايجی را در بر داشته باشد).
- Time_Limited
محدودهی زمانی داشته باشد.
اما اين نوع هدفگذاری، میبايست به سوالات زير پاسخ دهد:
1- میخواهم چه چيزی را تكميل كنم؟
2- چرا اينكار را انجام میدهم؟
3- شامل چه چيزهايی میشود؟
4- سرانجام آن به كجا ختم میشود؟
5- چهوقت كامل میشود؟
Directional Goals:
يا برنامهريزی دامنهای، برای اهداف بلندمدت استفاده میشود و نتيجهی آن (البته به طور دقيق)، قابل پيشبينی نيست. اين نوع هدفگذاری، به پرسش زير پاسخ می دهد:
- چه میخواهم بكنم؟
Muddling Through:
يكی از انواع هدفگذاری كه در محيطهای بیثبات استفاده میشود و به پرسش زير پاسخ میدهد:
- (در شرايط كنونی) چه بايد كرد؟
نکاتی که باید به خاط بسپاریم
» برای حفظ تمركز:
- برای خودمان اهداف دست بالا در نظر بگيريم و آنها را تصور كنيم.
- در يك لحظه، روی يک قسمت تمركز كنيم.
- برای اينكه بقیهِ قسمتها از يادمان نرود، از علائم و نشانهگذاری استفاده كنيم.
- همواره راحت باشيم و خودمان را با شرايط جديد تطبيق دهيم.
» برای حفظ انگيزه:
- اهدافمان را به اشتراک بگذاريم و از عقايد ديگران استفاده كنيم.
- در هر روز حداكثر بر روی يك يا دو موضوع كار كنيم و ابتدا، كار سختتر را انجام دهيم (همان قورباغهِ معروف، معرف حضور که هست؟).
- بابت دستيابی به اهداف، برای خودمان پاداش در نظر بگيريم.
- هميشه، مثبت و فعال باشيم.
» برای حفظ روند يادگيری:
- هر چند روز يکبار، نگاهی به پشت سرمان بيندازيم و اهداف، كار و روند تكميل اهدافمان را ارزيابی كنيم.
- همواره نسبت به موفقيتمان خوشبين باشيم، اما، از آن مهمتر اين است كه از اشتباهاتمان درس بگيريم.
نوشته شده توسط سجاد -آ در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
ساعت 21:31 موضوع |
لینک ثابت